شنبه / ۲ خرداد / ۱۴۰۵ Saturday / 23 May / 2026
×

این روایت اقتباسی از یک ماجرای واقعی است. حدود ساعت ۱۰ شب بود. در حاشیۀ خیابان بیهق ایستاده بودم. دست راستم به پلاکارد بود و دست دیگرم کالسکه را گرفته بود. محمد هم برای خودش یک عکس از رهبری پیدا کرده بود و بالای دست گرفته بود. عکس آنقدر بزرگ بود که وقتی روبروی صورتش […]

سانسورچی های عکاس
  • کد نوشته: 12629
  • ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
  • 5 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • برچسب ها

    این روایت اقتباسی از یک ماجرای واقعی است.

    حدود ساعت ۱۰ شب بود. در حاشیۀ خیابان بیهق ایستاده بودم. دست راستم به پلاکارد بود و دست دیگرم کالسکه را گرفته بود. محمد هم برای خودش یک عکس از رهبری پیدا کرده بود و بالای دست گرفته بود. عکس آنقدر بزرگ بود که وقتی روبروی صورتش می گرفت فقط کمی از پاهایش از زیر عکس مشخص میشد. بعضی از مردم که از مقابلم عبور می کردند وقتی چشم شان به جملۀ نوشته شده روی پلاکارد می افتاد، سرشان را به نشانۀ تایید تکان می دادند. بعضی هم که شور بیشتری داشتند با فریاد الله اکبرشان تاییدم می کردند. البته بعضی ها هم با نگاه های معنادارشان، موضع شان را اعلام می کردند. همینطور که مشغول عابران پیاده و سواره بودم، یک عکاس به جمعیت مان نزدیک شد. پلاکارد هایی که در حاشیۀ خیابان بیهق ردیف شده بودند حتما سوژۀ خوبی برای عکاسی بود. آن هم در این شب های پر از حماسه و احساس. عکس اولش را از دور گرفت. طوری که فقط آدم ها و پلاکاردهای روی دستشان مشخص باشد و جمله های پلاکارد خوانده نشود. نزدیک تر شد و من پلاکاردم را بالاتر گرفتم تا بتوانم در قاب دوربینش باشم. از ابتدای صف شروع به عکاسی کرد. ابتدا جملات را می خواند و بعد اگر از فیلترهای ذهنش عبور می کرد دوربینش را بالا می آورد و عکس می گرفت.

    عکس دوم و سوم و چهارم را به همین منوال گرفت و به من رسید. پلاکاردم را خواند: آتش بس نه! سکوت صحنۀ نبرد. ابرو بالا انداخت و رد شد. پرسیدم چرا از بعضی پلاکاردها عکس نمی گیری؟! گفت: ما نباید از اینا عکس بگیریم. اگه از اینا عکس بگیرم منو از رسانه میندازن بیرون!
    گفتم: این جملۀ رهبریه! مگه بیانیۀ حضرت آقا رو نخوندی؟!
    مکث کوتاهی کرد و گفت: آها! باشه مشکلی نیست.
    عکس گرفت و رد شد.

    صحبت این روزهای بعضی ها شبیه این آقای عکاس شده است. نه تنها خودشان گوش شان را به حرف نمی دهند تا بشنوند بلکه سانسور می کنند و مانع روشن شدن بقیه می شوند. البته کاملا آرام و یواشکی. طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب…

    محمد دارینی

    اشتراک‌گذاری در
    Notify of
    0 نظرات
    Inline Feedbacks
    View all comments