مقدمه: تفاوتی بنیادین در نگاه به ساختارها از همان سالهای نخست فعالیت مکتب، یکی از نقاط تمایز آن با سایر جریانهای فرهنگی و مذهبی، نگاه صریح و بیپرده به ساختارهای حاکم بوده است. برخلاف رویکردهایی که سعی در مدارا و کنار آمدن با تمامی ساختارهای موجود دارند، مکتب اسلامی بر این اصل تأکید دارد که […]
مقدمه: تفاوتی بنیادین در نگاه به ساختارها
از همان سالهای نخست فعالیت مکتب، یکی از نقاط تمایز آن با سایر جریانهای فرهنگی و مذهبی، نگاه صریح و بیپرده به ساختارهای حاکم بوده است. برخلاف رویکردهایی که سعی در مدارا و کنار آمدن با تمامی ساختارهای موجود دارند، مکتب اسلامی بر این اصل تأکید دارد که با برخی ساختارها نمیتوان کنار آمد. اما مقصود از «ساختار» چیست؟
ساختار، صرفاً یک نهاد یا سازمان نیست؛ بلکه «روح حاکم، ضوابط و قوانینی» است که دیوارهای یک نظام را میچینند. ممکن است در جامعهای، پدیدهای مانند «سگگردانی» به صورت موردی وجود داشته باشد و جامعه با آن کنار آمده باشد. اما اگر همین پدیده بخواهد به قانون تبدیل شود و به عنوان یک ساختار رسمی درآید، دیگر نمیتوان با آن کنار آمد.
این رویکرد، ریشه در عمیقترین آموزههای اسلامی دارد: «لا اله الا الله». تا زمانی که طاغوت نفی نشود، ایمان به الله معنا و زمینهای پیدا نمیکند. نفی ساختارهای غلط، مصداق عینی نفی طاغوت در عصر حاضر است.
فصل اول: ساختارهای غلط؛ تعریف و مصادیق
۱.۱. ساختارهای غلط به مثابه تمدن غرب
وقتی از ساختارهای غلط سخن میگوییم، منظورمان صرفاً یک نهاد خاص مانند آموزشوپرورش یا نظام پزشکی نیست. بلکه مقصود، تمدن غرب و ضوابط و قوانین حاکم بر آن است که به صورت تدریجی بر جوامع اسلامی تحمیل شده است.
برای نمونه، نظام آموزشوپرورش موجود، هرچند ممکن است دارای انسانهای خوب، کتابهای خوب یا معلمان خوبی باشد (و این «خوب» نیز نسبی است)، اما ذیل یک ساختار غلط تعریف میشود. ساختاری که ریشه در نگاه غیرتوحیدی به انسان و تربیت دارد. با این حال، تفاوت اساسی آموزشوپرورش جمهوری اسلامی با نظامهای مشابه در دیگر نقاط جهان در این است که ذیل ساختار کلان انقلاب اسلامی قرار دارد. این ساختار کلان، اگرچه هنوز با آرمانهای خود فاصله دارد، اما حرکت تکاملی آن اجتنابناپذیر است؛ زیرا اگر درست نشود، اصل انقلاب زیر سؤال خواهد رفت.
۱.۲. نمونه عینی: طب و تلاش برای ساختارسازی
رویکرد مکتب به مسئله طب، نمونهای روشن از این نگاه است. ورود به عرصه طب هرگز با نگاه اقتصادی و تولید ثروت از طریق فروش دارو و محصولات نبوده است ؛ بلکه در سه لایه دنبال شده و لایه نهایی، «اقامه طب» به عنوان یک ساختار و قانون بوده است. به همین دلیل، تلاش برای ایجاد موقوفههای طب صورت گرفته است؛ زیرا تا زمانی که قدرت مقابله با ساختار موجود علوم پزشکی برای تغییر قوانین وجود نداشته باشد، وقف میتواند راهگشا باشد. پیشنهاد ایجاد موقوفههای بزرگ طب با نظارت مستقیم متخصصان برجسته، گامی در جهت تحقق این هدف بوده است.
فصل دوم: نقد تمدن غرب؛ عادت و نظم ماشینی
۲.۱. عادت؛ ستون فقرات تمدن غرب
تمدن غرب، حرکت مهمی را در دنیا آغاز کرده است: دعوت انسانها به «عادت». این تمدن بر پایه عادتسازی، انسان را پیش میبرد و بزرگترین مصداق آن، «نظم ماشینی» است. تفاوت نظم ماشینی با نظم نشأتگرفته از تقوا، در همین نقطه است؛ نظم ماشینی بر عادت استوار است، نه بر آگاهی و انتخاب.
اما آیا هرگونه تکرار و نظمی عادتِ مذموم است؟ خیر. تکرار فینفسه بد نیست؛ بلکه مبنای پشت آن اهمیت دارد. نماز که خود نماد نظم الهی است، اگر هر روز در وقت خود خوانده شود اما از روی عادت باشد، با حدیث «مَن کانَ یَوماهُ سَواءً فَهُوَ مَغبونٌ» (هر که دو روزش یکسان باشد، زیانکار است) در تعارض قرار میگیرد. نماز باید هر روز عمقی تازه و حضوری نو داشته باشد، نه صرفاً یک رفتار تکراری.
۲.۲. محدودیتِ بیاختیار؛ رنجی که نامش را نمیبریم
همه ما از ساختارهای غلط رنج میبریم؛ از فضای مجازی گرفته تا سبک زندگی مدرن و آپارتماننشینی. اما یا بیانش را نداریم، یا جرئت گفتنش را، یا تسلیم شدهایم. رنج ما از اینجا ناشی میشود که این محدودیتها را نه اختیار کردهایم و نه برایمان تبیین شده است.
کسی که به خوبی برایش تبیین شده باشد، میتواند حتی در یک آپارتمان کوچک نیز با آرامش زندگی کند، زیرا میداند چه میکند و چرا انتخاب کرده است. اما در تمدن غرب، محدودیت به گونهای در سبک زندگی نهادینه شده که دیگر حتی به عنوان «محدودیت» احساس نمیشود؛ آنان به گفته خودشان میدانند روزانه ۱۶ تا ۱۷ عکس از آنان گرفته میشود و این برایشان عادی است.
فصل سوم: راهحل؛ هجرت از ذهن به قلب
۳.۱. آزادی معنوی؛ تنها آزادی حقیقی
هدف از نفی ساختارهای غلط، رسیدن به آزادی است. اما آزادی به معنای لیبرال و غربی آن، نه تنها رهاییبخش نیست، که خود نوعی اسارت در عادتهای جدید است. آزادی حقیقی، «آزادی معنوی» است؛ همان که شهید مطهری در کتابی با همین عنوان به زیبایی تبیین کرده است.
انسان در این دنیا هرگز به آزادی مطلق نمیرسد؛ آزادی مطلق، فضایی ورای دنیا است. اما در همین دنیا نیز میتوان از اسارت ساختارهای غلط رها شد؛ مشروط بر اینکه تنها یک محدودیت را بپذیریم و آن، محدودیت نیست، بلکه بندگی خداست. حدیث شریف «العُبودیَّهُ جَوهَرَهٌ کُنْهَها الرُّبوبیَّهُ» (بندگی گوهری است که حقیقت آن ربوبیت است) به این معناست که بندگی خدا، نه تنها محدودیتزا نیست، که عینِ آزادی و ربوبیت است.
اما مسئله این است که در ساختارهای غلط، ما عملاً در حال بندگی مدیر، بندگی قوانین غلط و بندگی ساختارهای ملحدانه غربی هستیم، بیآنکه خود بدانیم.
۳.۲. هجرت از ذهن به قلب
راه نجات از این وضعیت، یک هجرت جدی است: هجرت از ذهن به قلب. تا این هجرت صورت نگیرد، هیچ گردهمایی، هیچ بحث و هیچ تلاش ظاهری به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. انسان تا در ذهن خود اسیر است، نمیتواند از ساختارهای تحمیلی رها شود؛ اما وقتی به قلب راه یابد، معیارهای سنجش او دگرگون میشود.
۳.۳. عشق؛ معیار سنجش حقیقی
پرسش کلیدی برای هر کس که خود را در مسیر مکتب میداند این است: آیا در درون تو عشق هست؟ آیا عاشق ملاقات با خدایی؟ آیا عاشق شهادتی؟ شهادت به معنای خود را جلوی تانک انداختن نیست؛ بلکه به معنای عمل به وظیفه در هر جایگاهی است. در روایات، معنای شهید چنان توسعه یافته که حتی کسی که برای تأمین روزی خانواده از خانه بیرون میرود و در این راه کشته میشود، شهید محسوب میشود.
این گستردگی مفهوم شهید، برای گسترش فرهنگ شهادتطلبی و خروج از زیستِ عادتزده است. کسی که این فرهنگ را درک نکند، در زمره «مَیِّتٌ بَیْنَ الأَحیاء» (مردهای در میان زندگان) قرار میگیرد؛ همانگونه که در نهجالبلاغه آمده است.
نتیجهگیری: ساختارشکنیِ عاشقانه
نفی ساختارهای غلط، صرفاً یک شعار سیاسی یا فرهنگی نیست؛ بلکه ضرورتی وجودی برای هر انسان مؤمنی است که میخواهد از بندگی غیرخدا رها شود و به آزادی معنوی دست یابد. این نفی، نه از سرِ تخریبگری، که از سرِ عشق به توحید و تنفر از هرگونه طاغوت است.
تمدن غرب با ترویج عادت و نظم ماشینی، انسان را در محدودیتهایی اسیر کرده که خود نیز از آن رنج میبرد، اما توانایی بیان و رهایی از آن را ندارد. راه برونرفت از این وضعیت، هجرت از ذهن به قلب است؛ جایی که عشق، معیار سنجش قرار میگیرد و انسان تنها بندگی خدا را میپذیرد و از بندگی هر ساختار غلطی رها میشود.
این هجرت، اگرچه دشوار است، اما تنها راهی است که انسان را از «مردهای در میان زندگان» به «شهیدی در مسیر حیات» تبدیل میکند. حیاتی که در آن، هر روز با روز قبل تفاوت دارد و هر لحظه، عاشقانهتر از لحظه پیش است.